تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب،
آب در حوض نبود.
ماهیان میگفتند:
هیچ تقصیر درختان نیست.
آره مصی بانو هیچ تقصیر درختان نیست،تقصیر هیچ کس نیست جز خود خود خودش،حتی تقصیر خدا هم نیست.
هیچم دلم نگرفته،هیچم نمی خوام دلم بگیره،هر اتفاقی هم که بیفته نمی ذارم تو دلم نفرت لونه کنه،هر اتفاقی هم که بیفته بازم دوستتون دارم.
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت
فرناز جون ممنون از کامنتت برای پست سفر تابستانه،به اون شدتم که نوشتم اوضام بهم ریخته نیست
.
خلاصه اینکه:
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن
و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است.»
باد می رفت به سر وقت چنار .
من به سر وقت خدا می رفتم.
وقتایی که حس کنی حرف دلت با حرف شاعر یکیه:
هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد و از پى ایشان نرود
بد عادت شدم تو کتاب خوندن،یه کتابو تموم نکرده یکی دیگه رو شروع می کنم،البته دوباره برمی گردمو کتاب قبلی رو تموم میکنم.وسط خوندن دو تا کتاب تاریخ فلسفه(کاپلستون-محمد رشاد)شروع کردم کتاب سفرنامه برادران امیدوار رو می خونم،این کتابو از موزشون خریدم(کاخ سعادت آباد) و الان که دارم می خونم،همزمان توی اینترنت اماکنی رو که ازش دیدن کردن جستجو می کنم تا بیشتر آشنا بشم باهاشون،کار جذابیه...