تبليغاتX
Massy اندیشه پاک
اندیشه پاک
مثل سنگینی یک نگاه مبهم بر جان،دنیا را به رنگ چشمانت مبین دختر سیاه چشم
یکشنبه 1388/02/13
جوجوي ما
به نام بزرگ خالق خوبي ها

ننوشتنم نه  براي اينه كه حرفي نداشته باشم براي گفتن نه وقت نداشته باشم.

شايد براي اينه كه انتخاب  گفتن از بين چيزهايي كه مي بينمو حس مي كنم كمي مشكله...

شيوه ي زندگي دانش آموزام

بازديد از منزل معلولين توي روستاها

ديدن طبيعت خارق العاده شهرمون

زندگي جديد باعلي

خانواده جديد

افكار فلسفي

اينا رو بگير تا اتفاقت روز مره

امروزم كه شد دو ماه من ازدواج كردم و مهمترين اتفاق اين  مدت اين بود كه جوجمون كه مريض شده بود خوب شد،اين يه هفته اي كه نمي تونست وايسه سر پا و مدام پاهاش مي لرزيد ،تقريبا هر روز حمومش مي كرديم براش كلم و خيار و سيب و... خورد مي كرديم مذاشتيم جلوش بخوره.واسش مولتي ويتامين خريدم و هرروز چند بار با سرنگ مي ريختيم تو دهنش،خلاصه جوجه اي كه روزاي اول مريضيش دوست داشتم زودتر بميره كه كمتر زجر بكشه الان دوباره واستاده سر پا،شيطنتاش داره شروع مي شه.:-)

+ نوشته Massy